تو با نبودنت
نان ِ تمام ِ شاعرانی !!!
اومده میگه: مامان روز مادر تموم شده؟ گفتم چطور مگه عزیزم؟ میگه آخه من برات یه شعر نوشتم با خط خودم که بهت بدم. گفتم پس امروز روز منه .. لذت بخش ترین لحظه ی زندگیمو واسم بوجود آورد . شما هم بخونید ... کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم تو دشت ابری چشمات یه قطره بارون می شدم کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم بخواب که می خوام تو چشمات ستاره هامو بشمرم پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم
گاهی وقت ها
دلت می خواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
و برایش چای بریزی
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام
می آیی قدم بزنیم ؟
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را ببینی
گاهی وقت ها …
آدم چه چیزهایِ ساده ای را
ندارد !
آرامش خود را به هیچکس و هیچ چیز وابسته نکن تا همیشه آنرا داشته باشی ...
چه کسی حضانت آرزوهای مشترکمان را بر عهده خواهد گرفت !؟
از این دو دلیل نیامدنت خارج نیست یا نمی خواهی ام یا .. یا اباالفضل ! یعنی نمی خواهی ام ؟!
خدا لعنت ات نکند ... حواسم را کجا پرت کردی !؟ دوباره ، باید در به در و سرگردان شوم در
پیچ و خم اندام تو ...
چنان بر خاطرات
ات باریده ام به هر بندی
بیاویزی شان خیس ِ من اند ...
حالا دیگر درّنده های خوبی هستیم آهای همبازی ! نکند شما هم توپ تان را همسایه درید ..؟!
| Design By : Pars Skin |

